دانلود فیلم و سریال نمایش خانگی - عشق، آرامش، چندش و لنگه کفش در لحظه عبور
 
درباره وبلاگ


دانلود فیلم دانلود سریال

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانلود فیلم و سریال نمایش خانگی
دانلود فیلم دانلود سریال
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

کتاب  - محسن محمدی در مجموعه داستان «لحظه عبور» با دستمایه قراردادن موضوعات اجتماعی و معضلات فرهنگی گریبان‌گیر این روزهای جامعه شهری، داستان‌هایی کوتاه با رگه‌هایی از طنز یا درام را به رشته تحریر درآورده است. 

به گزارش خبرآنلاین، مجموعه داستان «لحظه عبور» نوشته محسن محمدی در ۴۸ صفحه و با قیمت ۲ هزار تومان از سوی نشر داستان منتشر شد.

این کتاب مشتمل بر ۴۷ داستان کوتاه و مینی‌مال است که طی ۲ سال گذشته در مطبوعات ایران به چاپ رسیده است؛‌داستانک‌هایی که بیشتر تم اجتماعی دارند و ناهنجاری‌های فرهنگی و اجتماعی را در جامعه نشان می‌دهند. نویسنده معضلاتی چون دروغ گفتن، تنها بودن، دوری از خانواده و حتی مشکلات اقتصادی را دستمایه قرار داده و با پرداخت به این مسائل، داستان‌های کوتاهی نوشته که البته برخی از آن‌ها دل‌نوشته و عاشقانه است.

«نازبانو»، «عشق»، «آرامش»، «قضاوت»، «کافی شاپ»، «خرید عید»، «چندش»، «عروسی»، «بالکن»، «هدیه عروسی»، «راز مادربزرگ» و «لنگه کفش» نام برخی از داستان‌های این مجموعه‌اند.

نویسنده خود درباره کتاب می‌گوید: «حدود ۲ سال پیش که روزنامه همشهری ستونی را به بخش داستان اختصاص داد تعداد زیادی از داستان‌های این مجموعه در آن ستون چاپ می‌شد، بعد از آن هم بخشی از این داستان‌ها در روزنامه وطن امروز به چاپ رسیدند که در ‌‌نهایت با تدقیق در مجموع این داستان‌ها، چهل و سه عنوان از آن‌ها برای انتشار در این مجموعه گزینش شد.»

لحظه عبور

در داستانی از این کتاب با عنوان «دلتنگی» می‌خوانیم: 
«امروز: صاحبخانه اسباب و اثاثیه‌مان را ریخت بیرون. 
۱۰ روز پیش: مادر به خانه که آمد بغضش ترکید. حلقه ازدواجش را خیلی دوست داشت. 
۲۰ روز پیش: خیلی هوس پلو و مرغ کرده‌ام. به مادر که گفتم فقط نگاه کرد. 
۳۰ روز پیش: دیگر کسی سراغی از ما نمی‌گیرد. 
۴۰ روز پیش: عمو اینجا بود. چند دقیقه‌ای بیشتر ننشسته بود که موبایلش زنگ خورد. زود رفت. 
۵۰ روز پیش: عمو و زن عمو اینجا بودند. عمو یک چیزی گذاشت زیر فرش. زن عمو اخم کرد. 
۶۰ روز پیش: دلم برایش تنگ شده، هر گوشه خانه نشانی از او دارد. 
۷۰ روز پیش: بابا مرد.»





نوع مطلب :
برچسب ها : ادبیات، بازار کتاب،
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات